كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
698
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
رسانيد و عازم جانب آلاطاق شد و حكّام و طرفداران آن نواحى به شرف بساط بوس مستسعد گشته مال و خراج قبول كرده به خزانهء عامره فرود آوردند و آن حضرت قجرچيان معيّن ساخته متوجّه صحراى موش گشت و اميرزاده شاهرخ بهادر ملازم ركاب ظفر انتساب بود و در راه سيواس كه به غايت سخت بود اسب و استر بسيار هلاك شد . و آن حضرت چهار شنبه چهاردهم رجب به صحراى موش رسيد و اميرزاده محمد سلطان از جوانغار به راه چپاچور « 1 » رفت و اميرزاده اميرانشاه بهادر از برانغار عازم بدليس شد و آن حضرت راهها تفحّص نموده بر دفاتر ثبت فرمود و امير بدليس حاجى شرف كه در همه كردستان به نيكمردى و راستگوئى و خوشخلقى او ديگرى نبود شرف بساط بوس يافته اسبان نامدار كشيد . « 2 » از آن جمله يك اسب كميت بود . نظم جوان چو دولت سلطان روان چو فرمانش * جهنده همچو اعادى رسنده همچو قضا كه با مجموع اسبان كه سرداران اطراف آورده بودند تاختند و هيچيك به گرد او نرسيد . حضرت صاحبقران او را ستايش و نوازش كرده ولايت او را به او داد و بانيق صوفى را محبوس به حصار و قلعهء او فرستاد و اميرزاده محمد درويش برلاس را با لشكر بىقياس نامزد محاصرهء قلعهء آلنجق فرمود و امير قرايوسف از مقام
--> ( 1 ) . تصحيح از ظفرنامه - ف : چبخور - ك : جيمجو - ظاهرا چپقجور درستتر است . ( 2 ) . ظف : « حضرت صاحبقران او را ( - حاجى شرف ) را بسى نوازش فرمود و مملكت او را با ديگر ضمايم به او ارزانى داشت و يرليغ داد و به خلعت طلادوز و كمر و شمشير زرين سرافراز ساخت . . . » ( به اختصار ج 1 ص 487 ) .